گام پنجم: خلق یک تجربه عالی

خلق یک تجربه عالی
0 دیدگاه
266 بازدید

داشتم دنبال یه عبارت می‌گشتم برای اینکه بهتون نشون بدم تا چه حد باید به کاربراتون توجه کنین، و متوجه شدم استیو جابز قبلا این کار رو انجام داده: «به طرز دیوانه‌کننده‌ای زیاد». منظور استیو جابز از این عبارت خیلی زیاد نبوده، اون دقیقا منظورش دیوانه کننده بوده! استیو معتقد بود که باید به اندازه‌ای بر روی کیفیت اجرا تمرکز کرد که با توجه به معیارهای زندگی روزمره دیوانه‌وار به نظر برسه.

حتما از خودتون می پرسین یه استارتاپ که در ابتدای راهه، چطور می‌تونه چنین کاری رو انجام بده؟ وقتی که استیو جابز این عبارت رو به کار برد، اپل به یک شرکت بزرگ تبدیل شده بود. اون داشت در مورد مک بوک (و مستندات و حتی بسته بندیش) صحبت می‌کرد، و اینکه طراحی و ساخت اون‌ باید به شکل دیوانه‌کننده‌ای عالی و بی‌نقص باشه. انجام این‌ کار برای مهندس‌ها زیاد سخت نیست؛ فقط لازمه که توجه و تمرکز خیلی بیشتری رو صرف طراحی و ساخت اون محصول کنن.

چیزی که بنیانگذارای تازه‌کار در درکش مشکل دارن (و حتی شاید استیو جابز هم به درستی متوجه اون نبوده) اینه که در اولین‌ ماه‌های تولد یه استارتاپ، چطور میشه به‌ شکل دیوانه‌کننده‌ای عالی بود؟ در مورد استارتاپ‌ها این خود محصول نیست که باید به صورت دیوانه‌کننده‌ای عالی باشه، بلکه تجربه‌ای هست که اونها برای کاربرانشون خلق می‌کنن!

خودِ محصول فقط یه بخش از تجربه‌ای هست که شما برای کاربرا و مشتریاتون خلق می‌کنین. برای یه شرکت بزرگ، محصول لزوما مهم‌ترین بخش از تجربه کاربریه؛ اما استارتاپ‌ها باید بتونن با وجود یه محصول اولیه که هنوز کامل نیست و کلی ایراد و باگ داره، تجربه‌ای رو برای کاربراشون خلق کنن که به طرز دیوانه‌کننده‌ای عالی باشه، و اون‌ها باید این کار رو با میزان توجهی که به تک‌تک کاربراشون نشون میدن انجام بدن. این همون کاریه که موفق‌ترین استارتاپ‌های وای کامبینیتور انجامش دادن، و شما هم باید اون رو انجام بدین.

ممکنه که شما بتونید چنین کاری رو انجام بدید، اما آیا لازمه که انجامش بدید؟ قطعا لازمه! داشتن یه ارتباط خیلی نزدیک با کاربرای اولیه‌ فقط یه تکنیک کاربردی برای رسیدن به رشد بیشتر نیست، بلکه یه اصل لازم و حیاتیه! داشتن چنین ارتباطی با کاربراتون باعث میشه تا از اون‌ها بازخورد‌هایی رو بگیرید که برای خلق یه محصول بهتر بهشون نیاز مبرمی دارید.

حتی اگه شما مسیر خودتون رو از اونجایی شروع‌ کنید که موفق‌ترین استارتاپ‌ها شروع کردن، یعنی با ساخت محصولی که خودتون بهش نیاز دارید، باز هم به احتمال خیلی زیاد اولین محصولی که می‌سازید اون چیزی نیست که دقیقا باید باشه؛ و به جز در حوزه‌هایی که اشتباه کردن مجازات‌های سنگینی رو برای شما به دنبال داره، معمولا بهتره که در ابتدای کار به دنبال خلق یه محصول ایده‌آل نباشید.

شما باید هرچه سریع‌تر محصول اولیه‌ای رو که حداقل میزان قابل قبول از کارایی رو داره آماده کنید و اون رو در اختیار کاربرای اولیه خودتون قرار بدین، و بعدش ببینید که اون‌ها چطور ازش استفاده می‌کنن، به خصوص در حوزه نرم‌افزار. ایده‌آل گرایی معمولا بهونه‌ایه برای به تعویق انداختن کارها.

بازخوردی که شما از طریق ایجاد یه ارتباط خیلی نزدیک و صمیمی با اولین کاربراتون به دست میارید، بهترین و موثرترین بازخوردیه که می‌تونید تصورش رو بکنید. وقتی استارتاپ شما اونقدر بزرگ بشه که مجبور بشید برای گرفتن بازخورد به فوکس گروپ‌ها متوصل بشید، آرزو می‌کنید که ای کاش می‌تونستید مثل اوایل کارتون که فقط چنتا کاربر داشتید، به منزل یا دفتر کارشون برید و از نزدیک ببینید که چطور از محصول شما استفاده می‌کنن.